انگیزشی
پند آموز
عاطفی
طنزآمیز
واقعی
مَثَل
وبلاگ
مَثَل
پیاز تا چغندر شکر خدا
بازدید: ۲۴۸ بار
تاریخ: ۱۳۹۶/۰۸/۱۹
لایک : ۷۲ بار

میگویند در روزگار قدیم مرد فقیری در دهی زندگی میکرد. یک روز مرد فقیر به همسرش گفت : "می خواهم هدیه ای برای پادشاه ببرم.شاید شاه در عوض چیزی شایسته شان ومقام خودش به من ببخشد و من آن را بفروشم و با پول آن زندگیمان عوض شود"
 
همسرش که چغندر دوست داشت،گفت: "برای پادشاه چغندر ببر!"

اما مرد که پیاز دوست داشت،مخالفت کرد وگفت : "نه!پیاز بهتر است خاصیتش هم بیشتر است."

بااین انگیزه کیسه ای پیاز دستچین کرد و برای پادشاه برد.
 
از بد حادثه،آن روز از روز های بد اخلاقی پادشاه بود و اصلا حوصله چیزی رانداشت. وقتی به او گفتند که مرد فقیری برایش یک کیسه پیاز هدیه آورده، عصبانی شد ودستور داد پیاز ها را یکی یکی بر سر مرد بیچاره بکوبند. مرد فقیر در زیر ضربات پی در پی پیازهایی که بر سرش می خورد، با صدای بلند میگفت: "چغندر تا پیاز، شکر خدا"
 
پادشاه که صدای مرد فقیر را می شنید ، تعجب کرد و جلو آمد و پرسید: این حرف چیست که مرتب فریاد می کنی؟ مرد فقیر با ناله گفت : "شکر می کنم که به حرف همسرم اعتنا نکردم وچغندر با خود نیاوردم وگرنه الان دیگر زنده نبودم!"
 
شاه از این حرف مرد خندید وکیسهای زر به او بخشید تا زندگیش را سرو سامان دهد!

واز آن پس عبارت پیاز تا چغندر شکر خدا در هنگامی که فردی به گرفتاری دچار شود که ممکن بود بدتر از آن هم باشد به کار میرود.

نظرات (0)

مطالب مرتبط
موضوع تاریخ بازدید
جمع کن کاسه کوزتو ۱۳۹۶/۰۶/۰۶ ۴۹۵
ماست مالی کردن ۱۳۹۶/۰۶/۱۰ ۵۴۰
کله اش بوی قرمه سبزی می دهد ۱۳۹۶/۰۶/۰۶ ۵۵۴
از این ستون تا آن ستون فرج است ۱۳۹۶/۰۶/۰۸ ۷۸۵
زیر آب زدن ۱۳۹۶/۰۶/۲۴ ۳۵۹