انگیزشی
پند آموز
عاطفی
طنزآمیز
واقعی
مَثَل
وبلاگ
مَثَل
قوز بالا قوز
بازدید: ۳۲۶ بار
تاریخ: ۱۳۹۶/۰۶/۲۴
لایک : ۵۷ بار

وقتی كه شخصی گرفتار بلایی می شود و از روی ندانم كاری مصیبت تازه ای هم برای خود فراهم می كند این مثل را می گویند.

مردی بود كه خیلی غصه می خورد كه چرا قوز دارد؟

یك شب مهتابی از خواب بیدار شد خیال كرد سحر است ، بلند شد و رفت حمام.

از سر تون حمام كه رد شد صدای ساز و آواز به گوشش خورد.

اعتنا نكرد و رفت تو. سر بینه كه داشت لخت می شد حمامی را خوب نگاه نكرد و ملتفت نشد كه سر بینه نشسته.

وارد گرم خانه كه شد دید جماعتی بزن و بكوب دارند

و مثل اینكه عروسی داشته باشند می زنند و می رقصند.

او هم بنا كرد به آواز خواندن و رقصیدن و خوشحالی كردن.

درضمن اینكه می رقصید دید پاهای آنها سم دارد. آن وقت بود فهمید كه آنها از ما بهتران هستند.

اگر چه خیلی ترسید اما خودش را به خدا سپرد و به روی آنها هم نیاورد.

از ما بهتران هم كه داشتند می زدند و می رقصیدند فهمیدند كه او از خودشان نیست

ولی از رفتارش خوششان آمد و قوزش را برداشتند.

فردا رفیقش كه او هم قوزی بود از او پرسید : «تو چكار كردی كه قوزت صاف شد؟»

او هم ماجرای آن شب را تعریف كرد. چند شب بعد رفیقش رفت حمام. دید باز حضرات آنجا جمع شده اند

خیال كرد كه همین كه برقصد از ما بهتران خوششان می آید.

وقتی كه او شروع كرد به رقصیدن و آواز خواندن و خوشحالی كردن،

از ما بهتران كه آن شب عزادار بودند اوقاتشان تلخ شد.

قوز آن بابا را آوردند گذاشتند بالای قوزش. آن وقت بود كه فهمید كار بی مورد كرده و گفت :

«ای وای دیدی كه چه به روزم شد، قوزی بالای قوزم شد !»

نظرات (0)

مطالب مرتبط
موضوع تاریخ بازدید
جمع کن کاسه کوزتو ۱۳۹۶/۰۶/۰۶ ۴۹۵
ماست مالی کردن ۱۳۹۶/۰۶/۱۰ ۵۴۱
کله اش بوی قرمه سبزی می دهد ۱۳۹۶/۰۶/۰۶ ۵۵۴
از این ستون تا آن ستون فرج است ۱۳۹۶/۰۶/۰۸ ۷۸۵
زیر آب زدن ۱۳۹۶/۰۶/۲۴ ۳۵۹