انگیزشی
پند آموز
عاطفی
طنزآمیز
واقعی
مَثَل
وبلاگ
واقعی
شجاعت و وفاداری سردار هخامنشی
بازدید: ۶۲۱ بار
تاریخ: ۱۳۹۶/۰۷/۰۳
لایک : ۳۶ بار

نیروهای اسكندر به تخت جمشيد نزديك شده بود. تری‌داتس سردار هخامنشی ارتش خود را در پلكان ورودی كاخ جای داد زيرا با اينكه تخت جمشيد يك دژ جنگی نبود ولی به دليل سنگی بودن آن اگر پلكان ورودی مسدود می‌شد كسی نمی‌توانست داخل شود. 20 سرباز ايرانی در مقابل صد هزار سرباز بيگانه ايستادند و هر زمان كه يك سرباز در پلكانها می‌افتاد سربازی ديگر جای او را می گرفت.
جنگ نگهبانان كاخ با مهاجمان از بامداد تا نيمروز ادامه يافت و تا همگی آنها كشته نشدند سربازان اسكندر نتوانستد وارد كاخ شوند.

پارمه‌نيون يكی از يونانيون شيفته اسكندر كه او را در جنگ همراهی می‌كرد در كتاب خويش می نويسد: تری‌داتس را كه با خوردن بيش از ده زخم به سختی مجروح شده بود را بر روی تخته‌ای انداختند و به نزد اسكندر آوردند تا كليد خزانه را از او بگيرد، اسكندر به او گفت: كليد خزانه را بده،
تری‌داتس پاسخ داد من كليد را تنها به پادشاه خود يا فرستاده او كه فرمانش را در دست داشته باشد می دهم.
اسكندر گفت: پادشاه تو من هستم.
تری‌داتس گفت: پادشاه من داريوش است.
اسكندر به ياوه می گويد: داريوش كشته شد. (در حالی كه داريوش هنوز زنده بوده است)
تری‌داتس می گويد: اگر او كشته شده باشد من كليد را تنها به جانشين او خواهم داد.
اسكندر با خشم می‌گويد: آيا می‌دانی به سبب اين نافرمانی با تو چه خواهم كرد؟
تری‌داتس گويد: چه می‌كنی؟
اسكندر می‌گويد: جلادان را فرا می‌خوانم تا پوست تو را مانند پوست گوسپند بكنند!
تری‌داتس پاسخ می‌دهد: در همان حال يزدان را سپاسگزاری می‌كنم كه در نيروانا (بهشت) روان مرا نزد روان پادشاهم شرمنده نخواهد كرد و من می‌توانم با سرافرازی بگويم كه به تو خيانت نكردم!
پارمه‌نيون در ادامه می نويسد: زمانی كه اسكندر آن پاسخ را شنيد در شگفت شد و گفت: ای كاش من هم خدمتگزاری مانند تو داشتم و از شكنجه او به سبب دلير بودنش گذشت.

نظرات (0)

مطالب مرتبط
موضوع تاریخ بازدید
وفاداری بی حد و مرز هاچیکو ۱۳۹۶/۰۷/۲۴ ۷۹۰
داستانی از شاه عباس ۱۳۹۶/۰۶/۲۷ ۳۵۰
توجه میکل آنژ به جزئیات در کار ۱۳۹۶/۰۷/۲۴ ۱۰۵۰
گرگ و میش از یک جوی آب میخورند ۱۳۹۶/۱۱/۰۳ ۱۲۸