انگیزشی
پند آموز
عاطفی
طنزآمیز
واقعی
مَثَل
وبلاگ
عاطفی
راز 60 ساله
بازدید: ۴۶۴ بار
تاریخ: ۱۳۹۶/۰۶/۱۰
لایک : ۵۲ بار

زن وشوهری بیشتر از 60سال با یکدیگر زندگی میکردند. آنها همه چیزها را به طور یکسان بین خود تقسیم کرده بودند و در رابطه با هر چیز با هم صحبت می کردند و هیچ چیزی را از یکدیگر مخفی نمیکردند.

مگر یک چیز . یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن قرار داشت که از شوهرش خواسته بود هرگز بازش نکند و در مورد آن هم چیزی نپرسد.

در همه ی این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود و در مورد جعبه فکر نمی کرد. اما بالاخره یکروز پیرزن به بستر بیماری افتاد و پزشکان از او قطع امید کردند.

در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع رجوع می کردند پیرمرد جعبه کفش را از بالای کمد آورد و نزد همسرش برد. پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده که همه چیز را در مورد آن جعبه به شوهرش بگوید. واز او خواست تا در جعه را باز کند. وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی و دسته ای پول بالغ بر 95 هزاردلار پیدا کرد. پیرمرد در این باره ازهمسرش سوال کرد.

پیرزن گفت:”هنگامی که ما قول و قرار ازدواج گذاشتیم مادر بزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید. او به من گفت که هر وقت از دست تو عصبانی شدم باید ساکت بمانم و یک عروسک ببافم.”

پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت. تمام سعی خود را به کار برد تا اشک هایش سرازیر نشود. فقط دو عروسک در جعبه بودند. پس همسرش فقط دو بار در طول تمام این سا های زندگی و عشق از او رنجیده بود. از این بابت در دلش شادمان شد.

سپس به همسرش رو کرد و گفت:”عزیزم، خوب، این در مورد عروسک ها بود ولی در مورد این همه پول چطور؟ اینها از کجا آمده؟”

پیرزن در پاسخ گفت: ” آه عزیزم، این پولی است که از فروش عروسک ها بدست آورده ام.”

برچسب ها : لحظه مرگ  ,  افشاکردن راز

نظرات (0)

مطالب مرتبط
موضوع تاریخ بازدید
دسته گلی برای مادر ۱۳۹۶/۰۷/۲۶ ۳۱۱
شکایت گنجشک به خدا ۱۳۹۶/۰۶/۰۸ ۴۱۹
دیدار با خدا در پارک ۱۳۹۶/۱۱/۲۶ ۵۱۱
ویلیام کوپر ۱۳۹۶/۰۶/۱۰ ۳۹۱