انگیزشی
پند آموز
عاطفی
طنزآمیز
واقعی
مَثَل
وبلاگ
طنزآمیز
شهادت دو کبک
بازدید: ۱۲۵۵ بار
تاریخ: ۱۳۹۶/۰۷/۲۴
لایک : ۶۷ بار

مردی بر سفره پادشاهی مهمان بود، دید که در میان سفره دو کبک بریان قرار دارد. پس با دیدن کبک ها شروع به خندیدن کرد . امیر علت این خنده را جویا شد. مرد پاسخ داد: در ایام جوانی به کار راهزنی مشغول بودم. روزی راه بر کسی بستم. آن بینوا التماس کرد که پولش را بگیرم و از جانش در گذرم اما من مصمم به کشتن او بودم. در آخر آن بیچاره به دو کبک که در بیابان بود رو کرد و گفت: شما شاهد باشید که این مرد مرا بی گناه کشته است. اکنون که این دو کبک را در سفره شما دیدم یاد کار ابلهانه آن مرد افتادم و خنده ام گرفت.
امیر پس از شنیدن داستان رو به مرد راهزن میکند و میگوید: کبکها شهادت خودشان را دادند. پس از آن امیر  دستور قصاص داد...

کشکول
شیخ بهایی

نظرات (2)
نام: علی
۲۴ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۲۰:۳۲
خیلی بامزه و جالب بود.مخصوصا اخرش
نام: مهدی
۲۴ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۲۰:۳۱
داستان جالبی بود

مطالب مرتبط
موضوع تاریخ بازدید
بهش میگن استاد!! ۱۳۹۶/۰۶/۰۸ ۴۶۶
نامه پسرک به خدا ۱۳۹۶/۰۷/۲۶ ۷۸۷
خواستگاری از آلبرت اینشتین ۱۳۹۷/۰۸/۱۲ ۲۲
آقا محمدخان قاجار و مجازات شغالان ۱۳۹۷/۰۸/۱۲ ۲۳